|
فریادمردقصه گو The Words of a Story Man
|
||
|
I lived my life in the words of a Story man.. تمام زندگیم را در حرفهای یک قصه گو سر کردم |
به اندازه بزرگی دنیا
به بزرگی هیچ !
منتظر یک انفجار بزرگ
شاید که دنیای جدیدی متولد شود
که به واژه هایم رنگ عادت نپاشد دنیایی که سهم من از هیاهو
گوشی باشد که صدای سکوتم را بشنود ...!
-----------------------------------------------------------------
« امروز بعد از مدتها سركي كشيدم تو خاطرات و روزهاي گذشته ، عجبا! چه خوش بود اين دل ما!! حس ميكنم دارم پير ميشم و هيچ كاري نكردم، حس ميكنم از اين دنيا عقب افتادم! يا جدا عقبم! يا عقب بودم !! :D (دوباره خزعبلات نوشتم!) ياد دوران دانشجويي بخير!!ياد دبيرستان هم بخير!!چه حالي ميكرديم تو نوبهار، ميدان گلستان كه حالا شده چهار راه!!كــــــــــــــــاش دوباره برگردم به 16 سالگي،18سالگي ، آخرش 20سالگي!!! هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي ! ميخوام 20 ساله باشم ! عجب اي دل غـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــافل نزار تنها بموني......»
«« "بعضی موقع ها وقتی از مسائلی سر در مياريم، خیلی بيشتر رنج میبریم تا قبل ازاينكه بفهميم. پس، احمق باش و شاد، تا زندگي برات لذت بخش باشه" »»
-----------------------------------------------------------------
" ايشالا همه دوستان و همه برو بچ نت، خوش وسلامت باشن و با دلي شاد !! به ياد همتون و خاطره هاتون .........: يا حق "
سلام.بعد از قرنی اومدم!!! سلام به همه دوستان مخصوصا بعضیا
رسانه ملی در شبکه ویژه جوانان اقدام به پخش سریالی نموده است که طبق معمول حرفها و حدیثهایی را به همراه داشته است. هنرپیشه های جوان این مجموعه پنجاه قسمتی به توجه به دیدگاه کارگردان، مصداقی از شخصیتهای جوانان به حساب می آیند، نویسندگان با در هم کردن سوژه های مختلف قصد دارند عمر سریال را طولانی تر نموده تا شبهای پاییزی را به نزدیکی های یلدای زمستانی برسانند. داستان جوان عاشقی است که می کوشد با صداقت و جسارت جوانی، از قدرت و حق انتخاب خود در تعیین سرنوشتش استفاده نماید. او که قرار بود در یک انتخاب از پیش تعیین شده به یک ازدواج فامیلی و کاملا سنتی رضایت دهد، نه تنها علیه این انتخاب می شورد و مؤدبانه به سراغ عروس خانم انتخاب شده رفته و شجاعانه نظر منفی خود را به او اعلان می کند بلکه مانند مردان دیروز این روزگار از او می خواهد که به همه بگوید عروس انتخاب شده به آقای داماد در این ازدواج فامیلی رضایت نداده است.





-------------------------------------------
منبع: تابناک
تهیه و تنظیم: صدیقه قاسمی دبیر آموزش و پرورش منطقة 3 تهران و پژوهشگراگه ما مردا نبودیم الان همه دخترا اینجوری عکس یادگاری میگرفتند! البت بعضی از ما مردا !!!

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد
او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشهاى در وسط آكواريوم آن را به دو بخش تقسيم کرد .
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمىداد .
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مىکرد، همان ديوار شيشهاى که او را از غذاى مورد علاقهاش جدا مىکرد …
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آنسوى آکواريوم نيز نرفت !!!
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشهاى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سختتر و بلندتر مىنمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش
افکار منحرف مـا آدمـــها!!

آرزوهای قشنگ بچه ها
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به
مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این
قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / ۱۲ ساله)
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / ۱۱ ساله)
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
ای
خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا
میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی
تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون
را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / ۱۱
ساله)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو
نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن
خاطری / ۹ ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / ۷ ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / ۱۰ ساله)
بسم
الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن
را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی
کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / ۸ ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / ۱۱ ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / ۱۰ ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / ۱۰ ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / ۷ ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / ۱۱ ساله)
خدایا!
در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای
تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از
درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای
سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / ۱۱ ساله)
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / ۸ ساله)
خدایا!
شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و
هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا ۶۰۰ عدد صلوات گفتم ان شاء
الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی
اصلانی / ۱۱ ساله)
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / ۸ ساله)
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / ۱۱ ساله)
ای
خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم
بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم.
خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / ۱۳ ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / ۹ ساله)
ای
خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای
احمدینژاد (!) به شهر ما میاومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند
تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون
پاک بشه! (محدثه واحدیان / ۷ ساله)
کاشکی من یه مغازه توپ فروشی
داشتم تا دیگه مجبور نمیشدم به جای توپهایی که همسایهمون پاره میکرد،
توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / ۱۲ ساله)
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / ۶ ساله)
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / ۱۱ ساله)
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / ۹ ساله)
خدای
عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم.
خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال
دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / ۱۰ ساله)
خدایا
مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم
خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند
تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران
خوارزمیان / ۴ ساله)
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / ۶ ساله)
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / ۷ ساله)
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / ۱۱ ساله)
خدای
قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس
بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت
کنیم! (نیشتمان وازه / ۱۰ ساله)
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / ۱۱ ساله)
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / ۷ ساله)
خدایا!
من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور تریاکی
است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام
زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / ۱۱ ساله)
----------------
""خدایا اشتباهی که از خلقت انسان کردی حالا دیر نشده ! با محو کردن ما جبران کن!(علیرضا/24 ساله از ساری)""
------------------------------------------------------
منبع: نمیدونم
میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتر از ما میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را

باز هم خبری نیست! باز هم چشمم از دوخته شدن به در قیلی ویلی میره!آخه خدا من چه کرمی داشتم که اینجوری کرموی دیدنو هم صحبتی با یه نفرو دارم!(اشتب نوشتم:این مونس چه کرمی داره که من کرموی یه مونسم!) این درسته!!)؟؟ هـــــا با توآم خدا؟ چرا جواب نمیدی؟ (یاد یه سکانس تو فیلم افتادم، رامـــــــــکال!! همون خرسه!(نیدونم شاید یه سمور بود شاید یه رامکال! دوستان ملتفتمون کنن) حالــــــا ! ولی اون پسرک و رامکال خیلی رفیق فابری بودن! کــــــــــــــــــــاش مــــن یه رامـــــــــــــــــــــکال داشــتم!! ای بـــمیری ولایــــت که خــــرغــــاله هم تــــــــوت پیدا نمیشــــــــــه!!!!(وسط نوشت - خرغاله:مصدر تلمیح از خــــــــــــر + مضاف الیه فعل بـــــــــزغاله!!) والـــآ!! تا چشم کار میکنه(البت با عینک) فقط گاو و گوسپند دیده میشه! تازه تکنولوروژیشم بومی کردن(یعنی الانه قشنگ فارسیو با لهجه حرف میزنه، اونم خــــــس)! بیشتر این گزندگان (همون رامکال های بومی شده،همین جوجه گاوا) روی 2پا راه میرن! تازه دیگه نمیچرن! میـــگزن(اونــم قانونــــی).... !!
کاشکــــــــــی یه رامــــــــــــکال داشتم! یا یه موشی!از همونه که تو راز بقا نشون میده!(ملتو میزاره تو کف) یهو که احساس ختر میکنن از رو 2تا پاشون وای میسن،برو بـــــر اطرافشونو نیگا میکنن! که نکنه آقا کقتاله بیاد سوخــــــــاریش کنه!! جدا نازان و ملو333333.....!
کاشکــــــــــی یه موشــــــی داشتم! یادش به خیر، یادمه بچه بودیم(20 سالم بود)! آره بچه که بودیم،میرفتیم خوته یکی از فامیلامون، یه دختر داشت که دخترش یه سنجاب، به ستجابش نشون داده بود که پسرای فامیلو و انگولک کنه! مخصوصا همین پسره! این،این....هالیدی!؟ بقیه شو خودش بگه! البت اگه جراءتشو داره!!... ولی کاشکی یه سنجاب داشتم!!....اه ا ا ا ...
امروز رفتم یه چرخکی زدم تو شهرو برگشتم ولایت! حسابی این شیکمو صفا دادیم! یه پرس مرغ! 2تا رانیو3و4تا هم ماال آبجو! 4،5تا تیتاب(از اون تیتاب 100 تومنیا،بزرگا) 2تا لیلی پوت(یه لیمو یه موز،طعمشو گفتم! ) 2تا فلافل(اونم فلافل افغونی، تازه با سوس هزار جزیره همیشه ایرانی!) چــــــه شود!!؟ ... (آها چند تا بستنیو فالوده هم نوش کردیم!)
ولی حالا گورسنمه! ساعت 03:49 بامدادتراشه! اگه نه نه ام الانه پیشم بود با جوف لقه سیرم میکرد!
راستی این دوخمرا چرا اینقد افسرده شدن! اجداد پسرا رو میارن جولو داشبوردشون بعد الان افسردنو حال ندارنو.. از اینا( وای مامانم ایناش)!! همش پژمرده شدن! آیه یاس میخونن (اونم عربی!) بد شلک!ولی ! ئلی هیچی خوب بهشون میاد! حقمون نیست!!( آره حق مسلم ماست) پسرا هم که قوربنشون برن دوست دختراشون همشون از سرو کوله لیدیا بالا میرفتن!(البت از موخشون) نتیجه اینکه امروز عینکمو نزدم ،تیرم خطا رفت!( یه تلخند: یه عمره که عینکمو فراموش میکنم بزنمو تیرم خطا نمیره) ولی هیچی خودمو ناراحت نکن!!
راستی نتیجه اجلاس 7-1 چی شد! ما که نفهمیدیم!( اگه خبرائیه تا بریم 7،8 گونی برنج، یه 2نیسان آرد انبار کنیم توشه آخرتمون!(بازم البت توشه جهنممون)!! خسته نباشم، ولی کاشکی نمو بودم!!!!دیگـــــــــــــه؟!!

.......
هر روز که می گذرد برگی از دفتر عمرم کنده می شود و روزهای سرد زندگی من هم یکی پس از دیگری می گذرد ! زندگی که هرگز ندیدم آغازش کجا بود ...و پایانش کجاست... دلم می خواهد از زندگیم بنویسم... دوست دارم از آتیشی که درون مرا می سوزاند و خاکسترم می کند بنویسم... برای همه آن کسایی که زخم عمیق قلبم را هرگز به مرهمی مداوا نکردن... و برای همه آنهایی که چه بی رحم مرا معصومانه می سوزانند... و برای آنان که عطش وجود مرا با آبی فروکش نمی کنند... بلکه شراره عطشم را شعله ورتر می کنند ... و اما من فقط در همه سکوت تنهایی هایم اشک می ریزم...
امروز یکی از بدترین روزهای بد زندگیم بود... روزایی که شباش برام زیباتره!! هیچی دلمو نشکست.. فقط نیرنگ و مکر و حیله و دروغ و کثافت..... دیدم ما آدما ادعای مردانگی و معرفت و .. میشه ولی وقتی نوبت خودمون میشه گند میزنیم به هر چی که اسمش معرفت و انسانیت !!! امروز کثیف ترین بشر رو دیدم.. دلم واسه خودم سوخت که چرا فریب خوردم!!! من از همه فریب خوردم!! هر کی که بگی.. ولی من کسی رو فریب ندادم.. یعنی وقت نشد تا تلافی کنم!!! هـــــــی!!! دلم گرفته!! امروز فهمیدم چقدر بدبختم! فهمیدم لیاقت هیچی رو ندارم... از ته دل از خدا آرزوی مرگ کردم !!!!! زندگی زندونه!!!
نــــــــــــــــــوروز 88 مبـــــــــــــارک

|
|